شمع طوفان
سالها شمع دل افروخته و سوخته ام تا ز پروانه کمی عاشقی آموخته ام
ای شب تیره دل آن چشمه رخشنده کجاست که من گمشده هم تشنه جانسوخته ام
چشم جان گر به رخت دوخته دارم چه عجب که به مژگان تو چشم از دو جهان دوخته ام
هرگز افسرده نخواهد شدن این آتش تیز شمع طوفان و از اشک خود افرو خته ام
دامن افشان همه در پای تو خواهم انداخت درّ اشکی که به صد خون دل اندوخته ام
زلف یک سو که زنی چهره جانان بینی من خود از باد سحر این هنر آموخته ام
بارها یوسف دل را که به چاه غم توست دو جهانش به خرید آمده نفروخته ام
شهریارا چه کنم با فلک کهنه حریف که به شطرنج غمش طفل نو آموخته ام
((شهریار))
سلام به دوستان مجازی ـ اینترنتی
الان دیگه فصل امتحانات دانشگاه شروع شده دارم میان ترم میدم شایید حالا حالا ها نتونم آپ کنم ولی سعی میکنم نظراتونو بخونم و جواب بدم
بیت زیر رو حتما زیاد شنیدین میتونین بگین شاعرش کیه؟
تا که هستم ای رفیق ندانی که کیستم روزی سراغ وقت من آیی که نیستم
((؟؟؟؟؟؟؟))
دلتون همیشه آبی