سلام
بعد از مدتی می خوام یه پست بذارم ولی با یکم دلم گرفته
نمی دونم شما هم از این حسا داشتین اینکه توی یه زمانی هیچکس درکت نمی کنه و خودتم حوصله کسی رو نداری دلت می خواد تنهای باشی به قول دکتر شریعتی که چه زیبا گفتن:
چقدر روح محتاج فرصتهایی است که در آن هیچ کس نباشد
دوست داری خودت باشی و خودت و خودت و یه خدا که حرفات رو گوش می ده و از همه چیز آگاهه نه بی خودی بهت حق می ده یا اینکه هی بگه اشتباه اشتباه
بلکه آگاه دانایی که بهترین راه رو نشونت می ده و به موقعش برای حل مشکلت کمکت می کنه
فقط شرطش اینه که با تمام وجود بهش توکل کنی و کارو بسپاری به خودش و خاطر جمع باشه که به بهترین نحو حله...
نه اشتباه نکنین من مشکلی تو زندگیم ندارم
یه همسر خوب دارم که از خوبی چیزی کم نداره، پدر و مادر مهربون، خواهرای گل، که همشون هدیه خدان
فقط دلم از دست یکی پره از دست یه نفر دلخورم
و اونم کسی نیست جز خودم می دونین چرا؟
چون یه وقتایی به خودم میام و می بینم نسبت به معبودم که این همه لطف در حقم داشته این همه نعمت بهم داده کم لطفی می کنم و اونجور که باید شاکرش نیستم
آره درسته یه وقتایی شکوه از چیزی که نباید بکنم می کنم
هیچی دیگه نمی تونم بگم جز اینکه:
خدایا منو ببخش
التماس دعا
دلتون همیشه آبی